ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
هرم عطش چه کرده که چشم تو تار شد؟ در بـارگـاه قــدس؛ خـدا اشـکـبـار شـد لبهای تو شبیه دو تا چوب خشک شد بعد از تو آب بر هـمگـان نـاگـوار شد یک لشکـر پیاده به جسم تو پا گذاشت بر روی نیـزهای سر پاکـت سـوار شد از بسکه مـانـد پـیکـر تو زیـر آفـتـاب داغ تـو مـانـد بر دل ما، مـانـدگـار شد سر به فلک کشیدهترین کوه هم پس از افـتـادن تـنت به زمـیـن، بـیوقـار شـد مُشکـینِ موی تو همه از غـم سفـید شد مرثـیـهخـوان زلـف تو لیل و نهـار شد چشم غـیور تو نگران سوی خیمه ماند وقتی که شمر سوی حـرم رهسپار شد شمـشیر شمر زخـم گلوی تو را شمرد حرف از دوازده شد و غم بیشمار شد تو ذبح از قفا شدهای، چون که تیغ هم در آن میان به تـیغ نگـاهـت دچـار شد |